محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
115
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
جست ولى ديگرى حاضر به بيزارى نگرديد و گفت : شهادت نصيب من است و من آن را رها نميكنم . ميدانم كه كشته ميشوم ، و پس از آن به بهشت ميروم ؛ و پيش رسول خدا ( ص ) و اهل بيتش شرفياب ميشوم . به خدا سوگند من فرزند هند را قبول نميكنم و على را ترك نمايم . . . بار الها ، گواه باش كه من پيرو پيغمبر تو و فرزند دختر او و اهل بيت و شيعيان او هستم . . مصعب او را احضار كرده و بقتل صبر او را شهيد نمود . شاعر در اين باره ميگويد از عجائب روزگار اين است كه آزاد زن سفيدپوست گردن بلند كشته شود . « 1 » اين زن را بدون جرم مظلومانه كشتند و كشته شايستهاى بود . « 2 » وظيفه ما جنگ كردن و كشته شدن است ، ولى زنان آوازهخوان بايد دامن كشان آزاد باشند . « 3 » فرزند زبير دشمن بزرگ بنى اميه بود ولى دشمنى او فقط بخاطر دنيا بود ، و به همين جهت جنگهاى خونينى برپا نموده و ده هزار نفر كشته شدند . ابن زبير و بنى اميه اختلاف داشتند ، ولى در قتل و غارت و حكومت بر مال و خون مردم ، اما در موضوع دين و عقائد مانند يكديگر بودند . بنى اميه على ( ع ) را روى منبرها لعنت ميكردند ، ابن زبير نيز لعنت مينمود . روزى ابن زبير بالاى منبر مشغول بدگوئى امير المؤمنين ( ع ) شد ؛ اين سخن به گوش محمد بن حنفيه ( فرزند على - ع - ) رسيد محمد پيش ابن زبير آمده و سخن او را قطع كرد و گفت : « يا معشر العرب شاهت الوجوه اينتقص على ( ع ) و انتم حضور . . . ؟ ! » : اى جمعيت عرب ! صورت شما تغيير كند ! آيا شما نشستهايد و على ( ع ) را مذمت ميكنند ؟ ! على ( ع ) دست قدرت خدا عليه دشمنان خدا بود على ( ع ) صاعقه حقيقى خدائى بود . على ( ع ) چون آنانرا بخاطر كفرشان كشت او را دشمن داشته و نسبت به او اظهار كينه مينمايند . ابن زبير چهل روز هنگام خطبه درود برسول خدا ( ص ) نميفرستاد ! موقعى كه از او بازخواست كردند گفت : چون اهلبيت ناشايستهاى دارد اگر من
--> ( 1 ) ان من اعجب العجائب عندى * قتل بيضاء حرة عطبول ( 2 ) قتلوها ظلما على غير جرم * ان للّه درها من قتيل ( 3 ) كتب القتل و القتال علينا * و على الغانيات جر الذيول